خرید بک لینک

این جوابشو خیلی دوست داشتم...

اگر قرار باشد بین کتاب موسیقی و طبیعت یکی را انتخاب کنی کدام را انتخاب میکنی؟ طبیعت.

طبیعت، اما از همه صادق‌تر است. درختِ چنار، برایت سایه می‌اندازد، فرقی نمی‌کند در کدام خاک ریشه دوانده باشد. باد که می‌وزد، گذرنامه‌ات را چک نمی‌کند. و خورشید، بدون تبعیض، به پوستِ همه‌ی آدمها نور می‌دهد. شاید به همین خاطر است که در دلِ طبیعت، برای چند دقیقه، می‌توانی همان انسانی باشی که واقعاً هستی.

برچسب: نویسنده: abri74n تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

خب میگن که ناراحت نیستی از اینکه افغانستانی هستی و اونجا به دنیا اومدی؟نه اصلا. همینطور که از افغانستانی بودنم ناراحت نیستم به آمریکایی بودن و اروپایی بودنمم افتخار نمی‌کردم میدونید چیزی که بیشتر از همه آزارم میده چیه؟اینکه آدما خودشون شخصیت شون شرافت شون انسانیت شون رو به یک تکه کاغذ یا یک نقطه جغرافیایی وصل می‌کنند و یک لحظه هم به این فکر نمیکنن که اون کشور اون شرایط و موقعیت انتخاب اونا نبوده و چیزی که انتخاب تو نباشه افتخار به حساب نمیاد و برای همین من بابت جایگاهی که انتخابم نبوده و می‌تو

برچسب: نویسنده: abri74n تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

منم از اینکه تو ایران به دنیا اومدم بدم میاداصلا از خاورمیانه متنفرممممم یه روزم اگه مهاجرت کردم اروپایی امریکایی چیزیهیچ وقت برنمیگردمگرچه اونورم برام نریدنخب جواب این کامنتمنم به هوش مصنوعی گفتم دوست داشتم سوییس به دنیا میومدم یا به اونجا مهاجرت میکردم می‌دونی چی گفت گفت اونجا هم بدی های خودش رو داره هر کشوری بسته به خلق و خو و طرز فکر و شرایطش فرق داره و شاید چیز هایی اونجا باشه که مطابق میل و خواسته ی تو نباشه پس بهترین چیز اینکه خودمون رو دوست داشته باشیم و به هم احترام بزاریم و بیایم از خ

برچسب: نویسنده: abri74n تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

چی مارو اینه همه سال نگه داشت؟

عشق . احترام.توجه.

عشق . احترام.توجه...

وقتی در رابطه مدام به دنبال کامل بودن هستی

هیچ رابطه‌ای بدون اشتباه، سوءتفاهم یا لحظات سخت نیست.

اگر استانداردها بیش از حد ایده‌آل باشند، هر رابطه‌ای ناکافی به نظر می‌رسد.

پذیرفتن نقص‌ها بخشی از بلوغ عاطفی است.

کمال‌گرایی می‌تواند دشمن صمیمیت باشد.

دوست داشتن واقعی یعنی من تورو همون جور که هستی دوستت دارم.

برچسب: نویسنده: abri74n تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

ایدئولوژی‌زده‌ برای جان‌باختگان سوگواری نمی‌کند؛

او ابتدا شناسنامهٔ فکریِ جسد را بررسی می‌کند،

اندکی تفکر...

سپس به انسان بودن یا نبودنش حکم می‌دهد...

وقتی عقیده جای انسان را بگیرد،

مرگ دیگر یک تراژدی نیست؛

پرسشی سیاسی است:

آیا این مرده از ما بود یا علیه ما؟

آن‌که چشمش را ایدئولوژی درویش کند،

نخست به اندیشهٔ مرده نگاه می‌کند،

سپس تصمیم می‌گیرد آیا برای انسانِ از دست‌رفته

اشک بریزد یا شادی کند...

برچسب: نویسنده: abri74n تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

جالبه اینکه همیشه قدرت، زور و اجبار بوده که بر مردم حکومت کرده. نگاهی ب تاریخ خاورمیانه کردم و جنگ های پی در پی که مدام باعث تعویض حکومت ها و دین و آیین ها می‌شده و عجیب تر برام اینکه حالا که دنیا آنقدر پیشرفته شده چرا هنوز عده ای در نادانی خودشون به سر میبرند و نسل به نسل ادامه میدن ؟!!خندم گرفته به اینکه من از کشوری اومدم که بودایی بودن و به زور عرب ها مسلمان شدند و با همون دین اجباری به بدبخت شدن خودشون ادامه میدن و جیب عرب هارو پر تر و شکم شون رو بزرگتر میکنند در حالی که خودشون از گشنگی و بد

برچسب: نویسنده: abri74n تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

ولی بیخیال همه چی دلم میخواد بگم گور بابای همه چی از عشق بگم از دوست داشتن و دیگر هیچ .از محمد از آرامشی که کنارش دارم از آرامشی که حتی با فاصله خیلی دور از دور ترین نقطه دنیا باهاش دارم از اینکه میتونم چشم هامو ببندم و ساعت ها تو خیالش غرق بشم کاش میدونست چیزی عمیق تر از فرهنگ و زبان و ملیت مارو بهم وصل کرده و اون عشقه و انسان بدون عشق به مرگ تدریجی گرفتار میشه .خدای خوب من خدایی که انسانیت رو در دلم زنده کردی و همیشه بهم نشونه دادی که راه درست رو برم و با همه مهربان باشم و همه رو به یک چشم بب

برچسب: نویسنده: abri74n تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

چی باعث میشه که کار بدی نکنم؟سوال جالبی بود و جواب کوتاهی داره:خودم رو می‌زارم جای طرف مقابلم و در لحظه کاری رو انجام میدم که درسته مثلاً تو کارم می‌خوام کم بزارم برای مشتریم حالا یا به دلیل خستگی یا تنبلی یا کمبود وقت یا هرچی اون لحظه به خودم میگم اگه من جای مشتری بودم آیا از همچین کاری راضی میشدم بعد به خودم جواب میدم نه اصلا و همون لحظه نظرم عوض میشه حالا همین رفتار و در همه چی دارم در رابطه عاطفیم در معاشرت با دوستان در خانواده و همه چی امتحان کنید خیلی جوابه✨داشتم به خودم میگفتم چی باعث م

برچسب: نویسنده: abri74n تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

سی سالم شد تا بفهمم دنیا اونقدرا هم ارزش دویدن نداره تا بفهمم عمر به تار مویی بنده و شاید صبح فردا سهم من نباشه تا بفهمم کم بودن کسی که به قلبو روحت آرامش بده از زیاد بودن خیلی ها با ارزش تره تا بفهمم درد ،رنج،غصه،عذاب،گریه،جزو جدا ناشدنی از انسانه و تا ابد باهاشه و فقط راحش اینکه باهاشون کنار بیاد تا از پا در نیاد تا بفهمم لحظه لحظه ی کسایی که دوستشون داریم چقدر با ارزشه و باید با تمام وجود اون لحظه رو کنارشون زندگی کرد که شاید فردایی باهاشون نداشته باشیم جز حسرتتا بفهمم رفتنی بالاخره می‌ره و

برچسب: نویسنده: abri74n تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

صفحه بندی